|
ღانتهاےِدوستــ داشتنــ ،آنـ سوے ابدیتــღ دل سوختـﮧ ے عمر ِ کم ِ فاطمـﮧ ایم...یا زهرا
|
هوالمحبوب " این عادت هنوز در بین مردم ِ ما جا نیفتاده که بروند کتابی را بخرند ، بعد آن را بخوانند ، بعد به دوستشان یا به فرزندشان بدهند ، تا آنها هم بخوانند... " بیانات حضرت آقا در دیدار با اعضای دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1374/2/18 ****** سلام بر ابراهيم کتاب "سلام بر ابراهیم " زندگی نامه و خاطرات شهید بزرگوار ابراهیم هادی این کتاب رو حتما" مطالعه بفرمایید...
پ ن : عزیزی را از دست دادم...برای شادی روحشان فاتحه ای بخوانید. ممنونم [ شنبه 9 اردیبهشت1391 ] [ 2:35 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
هوالمحبوب
حتما" قرار ِ شاه و گدا هست یادتانــ آرے همان شَب که زدم دل به نامتانــ مَشهد ، حَرَم ، ورودے ِ بابُ الجوادتانــ آقا دِلم عجیب گرفتـﮧ برایتانــ
[ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 2:33 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
هوالمحبوب
بنازم خاکِ پاکِ جمکرانــ را مسجدِ مقدس ِ جمکرانـ ، در راهِ رفت به جنوب...راهیانــِ نور
نزدیک به یک هفته از پرواز آسمانی برادرانمان می گذرد...و من هنوز باور نمی کنم! در اکثر فیلم ها و عکس هایی که از این سفر گرفتم حضور دارند... حقیقت این است: وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ پ ن: یا صاحب الزمانــ ! داستانــِ زندگی ِ ما شده همینــ ؛ آمدیم ، نبودید ، رفتیم ... [ یکشنبه 6 فروردین1391 ] [ 0:19 قبل از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
بسم رب الشهدا و الصدیقین مراسم تشییع پیکر دو شهید بزرگوارمان،خادمین الشهدا ، نریمان مژدهی و محمد مهدی مقدم صبح امروز بسیار باشکوه انجام شد... یا ابا عبدالله! شب اول قبر، تو میزبانشان باش که یک عمر به عشق تو خادم الحسینِ هیئت ها بودند... از خط شفق سمت غروب آمده اند / بر بال ملائکه چه خوب آمده اند امروز نریمان و محمد مهدی / با عطر شهیدان جنوب آمده اند امسال، عید دیگر معنا ندارد... حرف آخر : تحویل نمی گیریم سالی را که بدون حضور تو تحویل شود... [ دوشنبه 29 اسفند1390 ] [ 10:33 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
بسم ربّ الشهدا و الصدیقین عروج شهادت گونه خادمین الشهدا ، برادران بسیجی محمد مهدی مقدم و نریمان مژدهی را در بازگشت از سفر مقدس و معنوی راهیان نور، تبریک و تسلیت عرض می نماییم... السلام علیک یا ابا عبدالله
خدایا! همه چیز این سفر خوب بود ولی آخرش... باز هم عاشقان پر کشیدند و ما جا ماندیم...چقدر سخت است جا ماندن از همسفران کربلاییمان... آنها به آنچه آرزویش را داشتند رسیدند... خدایا! ما را هم دریاب... شادی روحشان صلوات [ یکشنبه 28 اسفند1390 ] [ 11:50 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
هوالمحبوب
زمان چقدر زود می گذره...یک سال از آخرین باری که راهی نور شدم،مثل چشم بهم زدن گذشت! حالا به امید خدا فردا عازمم. چقدر دلتنگ راه رفتن در قدمگاه شهیدان بودم... این چند روز فقط این مداحی رو گوش می کنم. تمام احساس عشق و شعف من تو همین چند بیت خلاصه شده: آی عاشقا بشارت / داریم می ریم زیارت می خوایم بریم به جبهه / به امید شهادت می خوایم بریم به فکه / به عشق خاک پاکش... ان شاالله این دومین سفرم خواهد بود ولی برای اولین بار قراره بریم دوکوهه... ان شاالله قسمت همه بشه یا علی
[ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 11:55 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
خدایا!
گفتے، که دل شکسته باید آورد... یعنے دل از این شکسته تر مے خواهے؟
[ شنبه 6 اسفند1390 ] [ 10:33 قبل از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
لایق وصل تو که من نیستم ؛
اذن به یک لحظه نگاهم بده... آقا جان! امام رضا
بعد از چند باری که خدا امسال توفیق داد برم پا بوس امام رضا مخصوصا روز میلادشون که اولین بار هم بود می رفتم،حالا خیلی برام سخته که روز شهادتشون،جلوی پنجره فولاد آقا نیستم... اي امام رضا سلام عليك سلام عليك اي شه ارض طوس سلام عليك سلام عليك اي انيس النفوس سلام عليك سلام عليك سيدي يك نظر سوي ما كن حاجت زائرت را روا كن
صحن برفی...چقدر دل تنگشم ****** پ ن: در طول ده شب محرم حاج ابوذر بیوکافی،مداحی بسیار زیبایی را در مسجد ما هر شب به اجرا در می آوردن که حالا لینک دانلودش را در سایت رجا نیوز دیدم.پیشنهاد می کنم حتما" گوش کنید. برای دانلود کلیپ تصویری: اینجا برای دانلود مداحی صوتی: اینجا [ سه شنبه 4 بهمن1390 ] [ 6:41 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
دستانـ ِ مهربانـ ِ پدر
![]() [ پنجشنبه 29 دی1390 ] [ 8:4 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
الهی و ربی من لی غیرک...
گهگاه واقعه هایی در مسیر زندگی پیش می آید که انسان را، به طور کامل عوض می کند و مانند یک اخگر آتش بر روح پر تلاطم آدمی همواره اثر می گذارد؛ مانند یک همسایه همیشه میهمان اندیشه آدمی است. اصلا" شاید بتوان نام آن را " نقطه ی عطف " نهاد. ولی برای به دست آوردن این نقطه ی عطف، نباید مشتق های منحنی را مساوی صفر قرار داد. اما اینجا صحبت از مشتق و محور های متعامد نیست. صحبت از وجود و تمامی زندگی است، که نه تنها مشتقهای آن بلکه همه اش مانند صفر یک دایره ی تهی و تو خالی بیش نیست. و راستی این وقایع چه اندک هستند! شاید چندین و چند سال از عمر بگذرد، ولی هیچ واقعه ی تکان دهنده ای برای انسان به وجود نیاید. اما باری تعالی به موجب صفت رحمانیه ی خود هر کس را به فراخور ظرفیت وجودی اش از این فیض الهی سر مست خواهد کرد. اگر وقایع زندگی را مرور کنی، نه سرسری بلکه با دقت، نقش تقدیر را خواهی یافت. ولی هر چه باشد، این تقدیر و هزاران گونه ی دیگر انتهایی دارد به نام مرگ؛ نقطه ی پایان زندگی ظاهری و آغاز باطن زندگی. اینجاست که در برابر چگونه زیستن، چگونه مردن را هم باید بدانیم... دست نوشته های شهید احمدرضا احدی _____ کتاب حرمان هور ****** مشهد الرضا ، دوره ی تشکیلاتی شهید رجب بیگی
پ ن : خدایا ! کاری کن که دل قرار بگیرد.... [ یکشنبه 27 شهریور1390 ] [ 4:58 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
هوالمحبوب
خدا گوید: تو ای زیباترین خورشید زیبایم تو ای والاترین مهمان دنیایم بدان،آغوش من باز است؛ شروع کن،یک قدم با تو؛ تمام گام های مانده اش با من. ماه میهمانی خدا مبارک
خدایا ! خیلی دلم گرفته...میشه منو هم به مهمونیت راه بدی؟!...
این دل تنگم غصه ها داره...گوئیا میل کربلا داره.... من و یه دل هوایی / خسته شدم از جدایی می خوام بشم کربلایی / مردم ز تنهایی ما تاب جمعه های بی مختار را نداریم [ سه شنبه 11 مرداد1390 ] [ 6:25 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
هوالمحبوب
تموم شد.۴ سال دوره ی کارشناسی مثل چشم بهم زدن گذشت.حالا به ما می گن فارغ التحصیل!! فردا عازم مشهدم...بعد از ۲ سال امام رضا طلبید و داریم می ریم خدمتشون...چقدر دلتنگش بودم... آمده ام ای شاه پناهم بده...
سه نور آمد به عالم پر از احساس / معطر هر سه از عطر گل یاس سه نور تابناک آسمانی / حسین بن علی،سجاد و عباس میلاد نورهای شیعه مبارک * یا زهرا * پ ن: در سفر راهیان نور،اولین جایی که دلم شکست دهلاویه محل شهادت شهید چمران بود و فیلم لحظه ی شهادتشون و کلیپ حرف های مادر شهید گمنام...از اون جا به بعد آروم اشک ریختن یادم رفت...
بار الها! تو نادیده می گیری، من نیز نادیده می گیرم... تو خطاهایم را، من عطاهایت را... [ چهارشنبه 15 تیر1390 ] [ 8:7 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
هوالمحبوب
" سپاس خدا را که ما از متمسکین به ولایت امیرالمومنین و ائمه علیهم السلام قرار داد" عید ولادت مولایمان علی(ع) هزاران بار مبارک
التماس دعا
پ ن: حضور هیچ کس در زندگی ما اتفاقی نیست. خداوند در هر حضوری،رازی نهان کرده برای کمال... بعضی وقت ها واقعا" دست اراده ی الهی رو تو زندگیم می بینم...اتفاق هایی که خود خدا برام خواسته... الهی الحمدلله رب العالمین [ چهارشنبه 25 خرداد1390 ] [ 10:3 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
هوالمحبوب
شلمچه،جایی که خاک مقدسش مستقیم وصل میشه به آسمون خدا... خدایا نذار هیچ وقت از اون حال و هوا دور شم...
بعد از سفر راهیان،خدا چند تا فرشته ی زمینی بهم هدیه داد...ان شاالله که قدرشون رو بدونم عیدتون مبارک یا زهرا [ یکشنبه 1 خرداد1390 ] [ 10:18 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
هوالمحبوب
فقط چند روز است که کتاب خاک ها نرم کوشک را تمام کردم و تازه شهید برونسی رو شناختم! هنوز در حال و هوای کتاب و نحوه ی شهادتشان بودم که امروز این خبر و خواندم: قرار است پیکر! مطهر این شهید هم زمان با روز شهادت حضرت فاطمه (س) در مشهد تشیع شود...پیکر که نه فقط پلاک هویت و چند برگ از صفحات قرآن و سربند و جانمازشان! ![]() شهیدی که خود خانم فاطمه زهرا به ایشان عنایت داشته اند... * یا زهرا * پ ن: من هنوزم در تعجم که چرا بعضی از خودی ها! اصرار دارند که جلوتر از رهبری حرکت کنند آن هم با وجود تذکر های قاطعانه ی خود حضرت آقا در مورد اصلی و فرعی کردن مسائل اخیر!! خدا حفظ کند وجود نازنین امام خامنه ای را برای ما! [ دوشنبه 5 اردیبهشت1390 ] [ 0:0 قبل از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
هوالمحبوب
پهلو نبود که در آن ماجرا شکست، آیینه تمام نمای خدا شکست... تصویری از مادر شهید صیاد شیرازی...(خدا عنایت کرد در طول سفر مادر بزرگوار این شهید همراه کاروان ما باشد)
از دامن زن مرد به معراج رود / بر دامن مادر شهیدان صلوات [ یکشنبه 28 فروردین1390 ] [ 5:2 بعد از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
بسم رب الشهدا
برگشتم. از دیار نور برگشتم...چه تجربه زیبایی است راهی نور شدن... لحظه لحظه ی سفر راهیان نور برای من خاطره ایست زیبا و به یاد ماندنی. من برای این سفر لحظه شماری کرده بودم و می دانستم که سفر خوبی خواهد بود ولی این را نمی دانستم که قرار است بشود بهترین سفر زندگی ام...! مکان ها مقدس، نماز ها اول وقت و جماعت، دائم در حال ذکر گفتن، سختی های شیرین، دوستانی بهتر از برگ درخت، کاروان و هم گروهی مان عالی، مسئولین دلسوز و زحمت کش (که تا عمر دارم دعاگویشان خواهم بود). همه چیز خوب تر از خوب.... جسما" برگشتم ولی روحم هنوز آنجاست...انگار قسمتی از وجودم را جا گذاشته ام در غروب شلمچه... در اولین فرصت به گفته ی روحانی ارجمند کاروانمان حتما" خاطراتم را می نویسم. سال ۸۹ سال خوبی بود. به امید سال های بهتر با ظهور انسان کامل... عیدتان مبارک اللهم عجل لولیک الفرج یا علی
یا مقلب القلوب و الابصار / سال نو شد ولی نیامد بهار یا مدبر الیل و نهار / بی حضورش چه اشتیاق بهار یا محول الحول و الاحوال / منتهی کن فراق را به وصال حول حالنا الی احسن الحال /به امید فرج همین امسال عید همگی مبارک [ شنبه 28 اسفند1389 ] [ 11:55 قبل از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
هوالمحبوب
بالاخره خدا خواست و قسمتم شده که برم سفر راهیان نور...چند سال بود دوست داشتم برم ولی نمی شد. گفتم امسال دیگه باید برم. با کلی بدبختی و اگر و شاید و اما، بالاخره همه چی رو جور کردم فردا هم ان شاالله عازمم خلاصه اگه بار گران بودیم و رفتیم یا علی پ ن : رئیس کاروان دانشگاهمون گفت ممکنه بعضی ها توفیق شهادت (!) داشته باشند [ جمعه 20 اسفند1389 ] [ 8:30 قبل از ظهر ] [ محدثه ]
[ ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |